ما را به دیده خواب نمی آید.
در پای یک حصار
در زیر سر
ما گیوه های پاره ی خود را گذاشتیم.
ما نان نخورده ایم
اما به جای نان
امشب چقدر خونِ جگر، باز خورده ایم.
هر چیز داشتیم
از ما گرفته ای.
باشد
اما
ای روزگار...! کینه ی ما را ز ما مگیر.