خرمن

می سوخت

خرمن میان شعله ی آتش که ناگهان

مردی رسید.

گفت:

آنان گریختند.

 

غارتگران

شاید که شادمان همه از این که هر چه بود

بردند و سوختند.

اما

از قلب ما به جان تو، این کینه را هنوز...

این خشم را هنوز...