تازه کار

او، از کره اسب نیز

سرکش تر است.

او، مانند کره اسب

- وقتی که بازوان کمندی بلند را

بر گردن کشیده ی خود، ناگاه

احساس می کند -

رم کرده است. می گوید:

من روستاییم

در کارخانه، هیچ نمی دانم

باید چگونه، سَر را پایین انداخت.

باید چگونه، مثل یک سگ، مطیع بود.

 

احساس می کنم

این تازه کار

دارد طناب دارِ خودش را

می بافد.