من، تشنه نوازش...

من حرف می زنم

با هر چه در اتاق من دلشکسته هست،

یا در اتاق نیست.

 

ای آفتاب گرم!

ای نغمه های تازه تابستان!

ای پرده های توری رنگارنگ!

ای تیک تاک ساعت دیواری بزرگ!

ای بازوی کثیف خیابان دور دست!

ای خانه ها و ای همه ی کوچه های گیج!

آن واژه ای که درد مرا بازگو کند

چون در کتاب حافظه ی من نوشته نیست

افسوس می خورم

افسوس می خورم.

 

من تشنه ی شنیدن یک خنده، یک سلام ...

من تشنه ی نوازش یک دست مهربان...