آسمان، بارانی است

آسمان بارانی است

ساعت دیواری، نیمه های شب را

تهنیت می گوید.

 

من چه تنها هستم

غم تنهایی را، با که می باید گفت؟

با اجاق خاموش؟!

با چراغی که در آن نوری نیست؟!

پشت این پنجره، باران غمی می بارد.

 

من غرورم، گم شد

در هیاهوی بزرگ این قرن

در هیاهوی بزرگی که برای هیچ است.

 

چه کسی گفته که؛ اکنون انسان

از برای انسان

تکیه گاه خوبی است؟

چه کسی گفته

مرا باور نیست.

 

آسمان بارانی است.