لالایی

هیس!

لولوی شب

یک پا به روی قله ی کوهی نهاده است،

یک پا به روی دشت.

شیرینِ من؛

لالا-لالای...

گریه نکن.

بابات رفته، تا که برای تو آورد،

خورشید را.

شیرین من؛

لالا-لالای

گریه نکن.

فردا

بابات با ستاره ی سرخِ سپیده دم

همراه با بهار

می آید و برای تو می آورد،

خورشید را.

شیرین من؛

لالا- لالای...

 

( کامبیز صدیقی )