برکه

در سکوت جنگل بزرگ

پای آب

ناگهان، رفیق نازنین من، دوباره گفت:

برکه، مثل اینکه مرده است.

مثل اینکه آرزوی موج را، به گور برده است.

 

من به جای پاسخ به او

سنگریزه ای، به سوی برکه، پرت می کنم.

 

( کامبیز صدیقی )