توده خاکستر

من نشسته، در کنارِ توده ی خاکستری، اما تو گویی لال، گویی کر

«آتشی بودم زمانی»

گفت با من باز

خاکستر.

 

در بیابان، شب چه سرد است...آه!

 

( کامبیز صدیقی )