خورشید

منم و فکر هر چه باداباد.

در سراشیب تپه ای بر اسب

خیره بر دور دست صحرایم.

برق شمشیر و نعل ها از دور

خبر از آفتاب می آرند.

 

تا به چنگت نیاورم، خورشید!

خواب در دیدگان:

حرامم باد.

 

( کامبیز صدیقی )