مقاله بهزاد عشقی فیلم نامه نویس و منتقد سینما در ماهنامه ی سینمایی فیلم / اردیبهشت 1389 / سال 28 / شماره 409 / صفحه 11

تلفن های سینمایی و مرگ یک شاعر

  

زنگ تلفن همراه، برایم آوای خوشایندی دارد و اغلب با علاقه به تلفن جواب می دهم: آیا یک مکالمه  ی دوستانه ی دلچسب؟ یک قرارداد کاری ثمربخش؟ آمدن دوستی که انتظارش را نداریم؟ ... اما واقعیت گاهی با تصورات ما همخوان نیست و تلفن نه وسیله ای برای پیوندهای انسانی، که گاهی به سفیر مرگ بدل می شود: کامبیز صدیقی درگذشت.

کامبیز شاعر بود و از نسل شاعران متعهد بود و در شعرهایش با زبان تمثیل و استعاره از رهایی زحمتکشان و ستم مستبدان و تعرض جهان خواران سخن می گفت و در روزگار خود در جمع یاران موافق هوادارانی داشت. شعرهایش را در دهه های 1340 و 1350، در جُنگ ها و نشریات ادبی و از جمله در «فردوسی» و «خوشه» و «هنر و ادبیات بازار» می خواندیم و چند کتاب شعر نیز، از جمله «در جاده های سرخ شفق»، «آواز قناری تنها» و «در بادهای سرد» از او به یادگار مانده است. ارتباط من با صدیقی گه گاهی بود و هرگز به مرحله دوستی نرسید اما همواره او را به یاد می آورم که در پاتوق های روشنفکری رشت، کافه نشاط و کافه شمشاد و کافه نگین و کتاب فروشی های طاعتی و نصرت با حرارت از هنر محترم و شعر اجتماعی سخن می گفت و یک بار نیز به خاطر نمایش «طلسم اجنه ها»، نوشته و کار نگارنده، مناظره پر چالش و نه چندان دوستانه ای با من داشت و از اجرای فرم گرا و پیچیدگی های معنایی کار به شدت دلخور بود و انتقاد می کرد.

... اکنون در این نوروز نیز تلفن سفیر مرگ بود و خبر از درگذشت یک شاعر متعهد می داد، آن هم در روزگاری که شعر متعهد به تاریخ پیوسته بود. اما صدیقی به عهدی که با خود بسته بود وفادار بود و با آخرین نفس هایش نیز همچنان شعر متعهد می گفت. آخرین بار او را حوالی پنج سال پیش به طور اتفاقی دیدم. مبتلا به آسم بود و به سختی نفس می کشید و در همان حال می کوشید که خوش رو و مهربان باشد و شاید به جبران مناظره های که با هم داشتیم یک کتاب سینمایی به من هدیه داد: استعمار و ضد استعمار در سینما، ترجمه پرویز شفا. این کتاب احتمالا تنها کتاب سینمایی کتابخانه اش بود و آن را به خاطر رویکرد متعهدانه اش بسیار گرامی می داشت و همچون تحفه ای ارزنده به من بخشید. شرم مانع شد که بگویم کتاب های سینمایی من تقریبا تکمیل است و این کتاب را نیز در همان چاپ اول خریدم. کتاب را با امضای شاعر گرفتم تا برایم یادگار بماند از روزگار سپری شده...